درد دارد....
سرت به سنگي بخورد
كه روزي آن را به سينه ات مي زدي...!
درد دارد....
سرت به سنگي بخورد
كه روزي آن را به سينه ات مي زدي...!
.1با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند.
.2از حسود دوري کنم چون اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز از من بيزار خواهد بود.
. 3به دشمنانم هميشه تنها لبخند بزنم...
و تو قبل از اين که بخواهي در مورد من و زندگي من قضاوت کني؛
کفشهاي من را بپوش و از خيابانهايي گذر کن که من کردم، اشکهايي
را بريز که من ريختم، سالهايي را بگذران که من گذراندم، روي سنگهايي
بلغز که من لغزيدم، دوباره و دوباره برخيز و مجددا در همان راه سخت قدم
بزن
...
بعد مي تواني در مورد من قضاوت کني...
گاهی دلم میخواهد از دید بعضی آدمها پنهان بمانم........
آدمهایی که مدام توی زندگیم سرک میکشند...
و با ژست صمیمیت...
داشته هایم را میشمارند....
احساساتم را خط کشی میکنند....
اشتباهایم را سر زنش میکنند...
به چیزهایی که خود ندارند حسادت میکنند....
دست میگذارند روی نقطه ضعف هایم و آنها را بزرگ و بزرگتر
میکنند...
و هر کاری که لازم باشد میکنند...
تا من را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند....
فریب ظاهرشان را نمیخورم....
این آدمها "اینه" نیستند, "خرده شیشه" اند .....
من زنمــــــــ......وقتی خسته ام..وقتی کلافه ام
وقتی دلتنگم.بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
... غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دلتنگی ها
زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است...![]()
وامشب بغض کردم!
اگر دروغ رنگ داشت؛
هر
روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست
و
بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر
شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان
سکوت شب را ویران میکردند
اگر
براستی خواستن توانستن بود؛
محال
نبود وصال !
و
عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه
میتوانستند تنها نباشند
اگر
گناه وزن داشت؛
هیچ
کس را توان ان نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...
و
من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر
غرور نبود؛
چشمهایمان
به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و
ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر
دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با
اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و
هر عادت مکرر را در میان زندان حبس نمیکردیم
اگر
خواب حقیقت داشت؛
همیشه
خواب بودیم
هیچ
رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر
همه ثروت داشتند؛
دل
ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و
یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا
دیگران از سر جوانمردی ؛
بی
ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما
بی گمان صفا و سادگی میمرد ....
اگر
همه ثروت داشتند
اگر
مرگ نبود؛
همه
کافر بودند ؛
و
زندگی بی ارزشترین کالا یود
ترس
نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید اگر عشق نبود؛
به
کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام
لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری
بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....
اگر
عشق نبود
اگر
کینه نبود؛
قلبها
تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر
خداوند؛
یک
روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من
بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
آنگاه
نمیدانم
براستی
خداوند کدامیک را می پذیرفت؟
دکتر
شریعتی
اینجا عده ای برای تو دندان تیز کرده اند
کافیست خودت را ول کنی
آنوقت میبینی....
عده ای چشم و گوش بسته
آنچنان تو را از هم میدرند که نمیفهمی از کجا خورده ای
گرگ های اینجا همه دوره دیده اند !!!
به وقتش ماسک ها را بر میدارند
فقط کافیست خطا کنیو من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم
پی می
برم...
سکوت می کنم...
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت
اشتباهشان
نسبت به آنچه هستم بروند...
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های
مرا...
و خیره نگاهشان می کنم...
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن
در اذهان ِ
دیگران...
وقتی آنها از جنگ تو با مالیخولیای درونت
بی خبرند...
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا
هیتلر..
امروز خسته تر از دیروز و هرروز از قضاوت
های دیگران
از نسنجیده حرف زدن دیگران
کی میخوان یاد بگیرن درست حرف بزنند
ودرست قضاوت کنند!
خدایا خسته ام !
خسته ام می کنی
همه ی عشقی را که در این ماهها با تلاشِ فراوان برای خودم دست و پا کردم به فنا می دهی
من توانِ مقابله با طوفانِ نفرتم را دیگر ندارم
کمک کن ... گاهی ... به کلامی به تشویقی به دلگرمی ای به رضایتی
باور کن شایسته اش هستم
شایسته , بیشتر از بسیاری
بادل من مهربان باش !
این گونه که فکر می کنی خنگ نیستم زرنگ نیستم ودست وپاچلفتی نیستم بی ثبات نیستم غیر
منطقی نیستم بله قربان گو نیستم
به دنبال آرامشم فقط همین از جنگ ودعوا منتفرم به خاطر همینه تو دعوا کوتاه میام واز حقم میگذرم
چون به دنبال آرامشم! آرامش آرامم می کند بدیها روتبدیل به خوبی می کند .
ای کاش یه کم اعتماد به
نفسم را تقویت می کردی بعد می دیدی چه می کردم !
و قدمی برای التیامش بر ندارد ,
و غرورش دیدگانش را کور سازد ,
او هم برای تو ارزشش را از دست می دهد .
شاید باز هم دوستش داشته باشی
شاید هنوز چشمهایش برایت عزیز باشد
اما ...
دلت دیگر برایش نمی لرزد
به قلبش دیگر ایمان نداری ...
چه مادرت باشد یا پدرت ... خواهرت یا برادرت
یا اگر عشقت باشد
یا دوستی , همراهی
فرقی نمی کند ...
خدا هم زمانی توبه را می پذیرد که
گناهمان را بپذیریم , اعتراف کنیم , پشیمان باشیم و درصدد جبران برآییم .
نه به کلام که به عمل .