قضاوت
و من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم
پی می
برم...
سکوت می کنم...
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت
اشتباهشان
نسبت به آنچه هستم بروند...
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های
مرا...
و خیره نگاهشان می کنم...
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن
در اذهان ِ
دیگران...
وقتی آنها از جنگ تو با مالیخولیای درونت
بی خبرند...
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا
هیتلر..
امروز خسته تر از دیروز و هرروز از قضاوت
های دیگران
از نسنجیده حرف زدن دیگران
کی میخوان یاد بگیرن درست حرف بزنند
ودرست قضاوت کنند!
خدایا خسته ام !
