گاهی...فقط گاهی
دلت تنگ میشه برایِ یه آغوش
اونم خشکــ ُ خالی
نه دستی...نه نوازشی...نه حرف عاشقانه ای
دلت تنگ میشه که
سرتـــ ُ بزاری روی اون سینه ستبر
و به اندازه تمام روزهایی که قراره نباشه
تمام روزایی که قراره این آغوش سهمِ یکی دیگه باشه
گریه  کنی و
بو بکشی و
ریه هاتــُ پر از زندگی کنی
و تو اما هنوز خالی باشی از دست نوازشگرش...
چرا که شاید...
فقط شاید،
اعتیاد پیدا کنی به بودن به دور از رویایش