باورش برام مشکله امروز کسی به دادم رسید که هیچ وقت نمیتونستم رو کمکش حساب کنم ولی خیلی بی غل وغش به کمکم اومد استدالالش فقط یه چیز بود زمانی که همه منو از یاد بردن من فقط یه خاطر ه شده بودم تو تنها کسی بودی که مدام بهم زنگ میزدی جویای احوالم بودی این یعنی همه خوبی ها ! امروز این قدر برام این جمله رو  تکرار کرد که تو تنها کسی بودی که جویای حال من میشدی وسعی می کردی مشکلم حل کنی بهش گفتم ولی کاری برات نتونستم بکنم گفت : گفتنش برای من دنیایی بود!

خیلی ساده وروراست اومد جلو هیچی در مقابلش نخواست شاید اگر به نزدیکترین کسم می گفتم یا دوستایی که ساعتها تلفنی باهاشون حرف میزدم هیچ وقت برام این کار نمی کردن

امروز بهم گفت مثل یه کوه پشتتم نگران نباش جملات سادش کلی به دلم نشست .

عصرهم برای بازدید اومدن تو موسسه خیلی ترسیدم به طوری که در دفتر رو بستم کلی شوکه شدم نمی تونستم درست تصمیم بگیرم به خودم گفتم با این رفتار من حتما فاتحه موسسه رو باید خوند .

وقتی بازدید کننده گزارشش نوشت یه نگاه عاقل اند سفیه بهم انداخت ورفت  و حتی لیوان شربتش نخورد ورفت .

داشتم از تو موسسه میومدم بیرون بهم زنگ زد وگفت حالت خوبه اون لیوان شربتی که برام اوردی باید خودت میخوردی بلکه حالت بهتر می شد . بهم گفت نگران چیزی نباش برو کارتو شروع کن با توکل به خدا اگر مشکلی برات پیش اومد بیا پیش خودم اگر بتونم کمکت می کنم

یه دکترهم برو به فکر سلامتی خودت باش !با خودم فکر کردم هنوز نسل آدم های خوب تموم نشده آدم های که بدون چشم داشت بهت کمک می کنند ونگرانت میشن !

خدارو شکر که امروز به خوبی وخوشی تمام شد البته با لطف خدا !

 امروز با خاطره های خوب و بد تموم شد تمام کارهام  رو انجام دادم .

امروز از حرف های زیادی ناراحت شدم واز حرف های کمتری خوش حال شدم ولی مهربونی حرف های ناراحت کننده رو محو کرد .

خدایا خودت چه قدر مهربونی ولی هیچ وقت شکرت نمی کنیم !

این ساعت ها که پای حرف های بیخود میگذره اگر صرف تو میشد چی می شد !


خدایا شکرت که درمیسرم آدم های خوبی قرار دادی تا راحتتر مشکلاتم  رو حل کنم!


هرچی فکر می کنم آدم های زیادی سر راهم قرار دادی !

اون پیرمرد مهربان که اومد کف موسسه رو سرامیک کرد و ارزان تر از جاهای دیگه ازم گرفت بعداز گرفتن دست مزدش گفت من سفر خانه ی خدا رو درپیش دارم واینم خرج سفرم ! این جمله برام خاطره شد .

اون فردی که حاضر شد نیمکتها رو چک چهار ماهه بگیره خودش یه پا مهربون بود

صبح نازم عزیزم که کنارم بود ترکم نمی کنه . راستی از کنفراس علمی بیرجند که برگشت کلی برام سوغات اورد . یادم نمیره وقتی توی موسسه حالم بد میشه  باباش که پزشکه بالای سرم می بینم یه قوت قلب برام !

صبح نازم اصلا طاقت نداره منو مریض ودرمانده ببینه نمیدونم که چرا این قدر دوستم داره !

منم کلی دوستش دارم !

امروز شاگرد عاشق پیشه ام برام اسمس داد وکلی حرفای ناراحت کننده نوشت بهم گفت خانم هیچ کس منو دوست نداره براش اسمس دادم گلم من عاشقتم تو حورای زبیای منی با اون موهای خوشکلت که وقتی دورت میریزی همه رو عاشق خودت می کنی !

یه چند وقتی بود که دیگه برام اسمس نمی داد .

امروز با خودم فکر کردم ما دوست نداشتن وداشتن یه نفر رو دوست داشتن یا نداشتن یه دنیا میدونیم در حالی که برداشت غلطی است !